الشيخ أبو الفتوح الرازي

351

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

به ( 1 ) امام . مجاهد گفت معنى آن است كه هر كس كه نفسى بىگناه را بكشد چنان كه گفتيم همچنان باشد در باب عقاب و اثم و حرج كه همه مردمان را بكشته بنزديك مقتول كه كشنده همه مردمان مستحقّ دوزخ باشد او نيز مستحقّ دوزخ باشد . سدّى گفت همچنان باشد كه همه مردمان را بكشته و ( 2 ) بنزديك مقتول براى آن كه جهان او جان اوست چه ( 3 ) او را جان نباشد جهان چه خواهد كردن از جانب او چنان است كه جهان همه مرده‌اند و مناسب اين قول از جهت معنى قول رسول است كه : من مات فقد قامت قيامته ، هر كه بميرد ( 4 ) قيامت او برخاست ( 5 ) و قيامت آنگه برخيزد كه همهء مردمان بميرند امّا از جهت او چنان است كه همه جهان مرده چون او زنده نيست . زجّاج گفت معنى آن است كه او بمثابهء آن كس است كه همهء عالم را بكشته به معنى آن كه همهء جهان خصم او باشند و همچنان كه مقتول خصومت او كند همه جهان دست با او يكى دارند چه طالب حق است . ابو على گفت معنى آن است كه از روى گناه اثم آن ( 6 ) بر او باشد براى آن كه او نهاد آن سنّت بد ( 7 ) تا دگران به ( 8 ) او اقتدا كنند ( 9 ) بر اين قول مراد به ناس مقتولان به فتك باشند . حسن و قتاده گفتند : اين بر سبيل مبالغت است در باب تعظيم قتل و اثم و حرج بر آن و اين به قول مجاهد قريب است يعنى اگر همهء آدميان را كشته باشى با تو بيش از آن نكنند كه به دوزخ برند تو را همچنين چون يك تن را بكشى با تو هم اين معامله كنند . * ( فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ) * ، ابن زيد گفت معنى آن است كه اگر همهء جهان

--> ( 1 ) . مر : يا . ( 2 ) . ديگر نسخه بدلها بجز مت : ندارد . ( 3 ) . وز : چون ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : چو . ( 4 ) . مر : مرد ، لت : بمرد . ( 5 ) . تب ، لب ، مر : برخواست . ( 6 ) . مر : او . ( 7 ) . مر را . ( 8 ) . آج ، لت : با . ( 9 ) . وز ، تب ، آج ، مر ، لت : كردند ، لب : كردن .